تبلیغات
paper trans viilage دهکده دانلود مقاله و ترجمه خانه - مادربزرگ قصه گو
دوشنبه 17 آبان 1395  03:03 ق.ظ
توسط: دخترک

مادربزرگم

جانم فدایش

سرمی گذارم

روی پاهایش

دستی می کشد

بر سرو رویم

من مثل گل ها

او را می بویم

قصه می گوید

از دیو و پری

می زنم با او

هر کجا سری

خوابم می برد

با قصه هایش

یک رختخواب است

روی پاهایش

من هم می خواهم

مثل او باشم

مادر بزرگی

قصه گو باشم



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر